|
9/1/1376 = 29 مارس 1997 حاجيرو ميخوايم، يالا! نويسنده به وداع حاجاحمد متوسليان از مردم كردستان براي رفتن به جبهههاي نبرد با ارتشعراق در جنوبايران پرداخته است. كيهان
13/1/1376 = 2 آوريل 1997 چهارايرانيربودهشده توسط صهيونيستها در لبنان، زنده هستند چهارديپلماتربودهشدهايراني درلبنان، زندهاند و شايعات مرگ آنها صحت ندارد. ايلي حبيقه، يكي از وزراي لبنان، خبرهاي مربوط به كشته شدن چهار ديپلمات ربودهشده ايراني را در بيروت تكذيب كرد. وي پانزدهسال پيش درزمان ربوده شدن اين چهار نفر، مسئول بخشامينت سازمان نيروهايلبناني بود. هفتهنامه عربي الاوسط در شماره اخير خود به نقل از وي و يكي از رهبران پيشين شبه نظاميان راستگراي مسيحي نيروهايلبناني، نوشت: «اين عده هيچگاه به افراد تحت امر وي تحويل نشدهاند.» ايلي حبيقه تاكيد كرد كه خبرهاي مربوط به قتل اين چهارتن، شايعاتي است كه سمير جعجع رواج داده است. سمير جعجع سركرده زنداني نيروهايفالانژ، قبلا مدعي شده بود كه نيروهاي ايلي حبيقه چهار ديپلمات ايراني را كشتهاند. جمهورياسلامي
16/1/1376 = 5 آوريل 1997 گروگانهاي ايراني و يك سرنخ جديد! حسين بهزاد، به بررسي اخبار منتشر شده درباره سرنوشت گروگانهاي ايراني پرداخته است. كيهان
21/1/1376 = 10 آوريل 1997 تحليل سياسي هفته نويسنده مقاله، در تحليلسياسي هفتگي خود، با توجه به سفر وزيرامورخارجهايران به تركيه، و روابط تركيه و اسرائيل، به ماجراي چهارگروگانايراني در چنگال اسرائيل پرداخته است. جمهورياسلامي
26/1/1376 = 15 آوريل 1997 سرلشكرپاسدار جاويدالاثر حاجاحمد متوسليان «كنگرهسردارانشهيداستانتهران» با انتشار مقالهاي، به شرح زندگي حاجاحمد متوسليان و همچنين شرح اسارت او و سه نفر همراهش پرداخته است. كيهان
30/1/1376 = 19 آوريل 1997 پرونده چهارايراني ربودهشده را پيگيري ميكنيم انجمندفاع از زندانيان كه يك سازمان حقوقي انساندوستانه است كه در فلسطيناشغالي فعاليت ميكند و اوضاع زندانيان را در زندانهاي رژيمصهيونيستي پيگيري ميكند، اعلام كرد كه چهارايراني كه در جولاي 1982 ربوده شدند، در يكي از زندانهاي رژيمصهيونيستي بهسر ميبرند. احمد حبيبالله رئيس اين انجمن گفت كه اطلاعات موثقي در دست دارد كه نشان ميدهد چهارايراني ربودهشده در زندانهاي دشمن صهيونيستي زنداني هستند. اين چهارايراني شامل دو ديپلمات، راننده و يك عكاس خبرگزاريايران است. احمد حبيبالله افزود سازمانش در حال انجام اقدامات لازم براي دستيابي به اطلاعات اضافي در زمينه سرنوشت اين چهار فرد ربودهشده ميباشد كه به دست عناصر وابسته به نيروهايلبناني كه يك سازمان غيرقانوني ميباشد و با دشمن صهيونيستي همكاري ميكند، ربوده شده بودند، است. اين چهار نفر ربودهشده مدتي بعد تحويل مقاماتاشغالگر شدند. اين در حالي است كه سمير جعجع قبلا به خويشاوندان افراد ربودهشده گفته بود كه آنها به شهادت رسيدهاند. يك ديپلمات ايراني در سفارتجمهورياسلاميايراندربيروت، در مورد اين مسئله به هفتهنامه «العهد» گفت: «از نظر جمهورياسلاميايران و همانطوري كه قبلا تاكيد شده است، چهارگروگانايراني همچنان زنده هستند و با توجه به دلايل موجود، آنها در فلسطيناشغالي در زندانهاي رژيمصهيونيستي ميباشند.» اين ديپلمات افزود: «تهران همانند گذشته اين پرونده را از راههاي مناسب پيگيري ميكند.» ماهنامه داخلي ندايمقاومت
17/2/1376 = 7 مه 1997 سفارت ايران دربيروت زنده بودن چهارديپلمات ايراني را مورد تأكيد قرارداد سخنگوي سفارتجمهوري اسلامي ايران در بيروت، زنده بودن چهارديپلماتايراني دربند رژيمصهيونيستي را مورد تأكيد قرار داد. اين سخنگو، ظهر روز پنجشنبه در واكنش به گزارش خبرگزاريفرانسه درباره زنداني بودن چهارديپلماتايراني در فلسطيناشغالي گفت: «دلايل و شواهد نشان ميدهد اين چهارتن درقيد حيات هستند و اين سفارتخانه از راه مقتضي اين پرونده را همچون گذشته پيگيري ميكند.» خبرگزاريفرانسه به نقل از احمد حبيبالله رئيس انجمندفاع از زندانيانخارجي در فلسطيناشغالي، اعلام كرد: «اين سازمان حقوقي با پيگيري مسئله ايرانيهاي ربودهشده، به اين نتيجه رسيده كه اين افراد در اسارت رژيمصهيونيستي بهسر ميبرند.» كيهان
نيمه دوم ارديبهشت 1376 پنجهزار و چهارصدوبيست روز گذشت! پنجهزار وچهارصدو بيست روز پيش، خودروي سفارتجمهورياسلاميايران، درحالي كه توسط گاردلبنانيسفارتخانهها اسكورت ميشد، در جاده طرابلس و به فاصله 40 كيلومتري بيروت، متوقف و چهار سرنشين آن برغم مصونيت ديپلماتيك، توسط دستنشاندگاناسرائيل دستگير و به زندانهاي مخوف رژيماشغالگرفلسطين انتقال داده شدند. اكنون با وجود گذشت نزديك به پانزدهسال،سيدمحسن موسوي كاردارسفارت جمهوري اسلامي ايران درلبنان، حاجاحمد متوسليان وابستهنظاميهيئتديپلماتيك جمهوري اسلامي ايران ،تقي رستگارمقدم مشاورفني هئيت و كاظم اخوان عكاس و خبرنگارخبرگزاريجمهوري اسلامي ايران، هنوز در چنگال دژخيمان صهيونيست گرفتارميباشند. در بند بودن اين چهار سفير راستين ولايت، برگ ديگري از اسناد پر افتخار حقانيت نظام مظلوممان در برابر همه مدعيان دروغين حمايت از حقوقبشر ميباشد كه پرده تزوير از چهره پليد ماهيت سازمانهاي پر طمطراق تحت سيطره اميرپاليسم كه داعيه مقابله با تروريسم دارند، برميدارد. هفتهنامه شلمچه
3/3/1376 = 24 مه 1997 روز پيروزي حسين بهزاد، متن سخنراني حاجاحمد متوسليان بعد از عمليات «الي بيتالمقدس» را در اين مطلب آورده است. كيهان
20/3/1376 = 10 ژوئن 1997 پرستوهاي برباره حميد داودآبادي و محمدعلي صمدي، با نگارش داستان فيلم پرستوهاي برباره، به شرح زندگي حاجاحمد متوسليان پرداختهاند. جمهورياسلامي
29/3/1376 = 19 ژوئن 1997 گفتوگو با اعضاي خانواده يكي از اسرايايراني دربند رژيمصهيونيستي در اين گفتوگو، خانواده كاظم اخوان به تشريح آخرين اخبار از فرزندشان پرداختهاند. جمهورياسلامي
2/4/1376 = 23 ژوئن 1997 چهارگروگانايراني در زندان سري عتليت اسرائيل نگهداري ميشوند در پي انتشار اخبار موثق از منابع مختلف منطقهاي طي چند ماه اخير مبني بر زنداني بودن 4 عضو هيئت ديپلماتيك سياسي ـ نظامي ايران در چنگال صهيونيستها، و به دنبال در خواست انجمن بينالمللي روزنامهنگاران و سازمان دفاع از زندانيان خارجيدر فلسطيناشغالي، براي آزادي اين چهار تبعه ربودهشده ايراني، حكام تلآويو با صدور بيانيهاي رسمي، وجود اين افراد در زندانهاي خود را تكذيب كردند. اخيرا گزارشهاي موثقي حاكي از انتقال آنان به فلسطين اشغالي در سال 1987 ـ 1366 ونگهداري آنان در زندانهاي نظامي اسرائيل، در منطقه انتشار يافته است. يكي از سخنگويان زندانهاي رژيم تلآويو نيز مدعي شد كه اين چهار تبعه ايران در اختيار اسرائيل نيستند. ادعاي مذكور در پاسخ به درخواست احمد حبيبالله معروف به ابوهاشم ـ رئيسجمعيت دفاع از زندانيان خارجي در فلسطيناشغالي ـ كه خواستار اطلاع از سرنوشت چهارگروگان ايراني شد، صورت گرفت. احمد حبيبالله اخيرا در مصاحبهاي با شبكه برونمرزي صداي جمهوري اسلامي، تاكيد كرد: «ترديدي وجود ندارد كه چهار ايراني عضو هيئتديپلماتيك سياسي ـ نظامي كه در كوران تجاوز نظامي اسرائيل به لبنان در سال 1982 ربوده شدهاند، هماينك در زندانهاي شينبث ـ سرويساطلاعاتيارتشاسرائيل ـ نگهداري ميشوند. يك زنداني در بازداشتگاه نظامي عتليت، اسامي چهار گروگان ايراني را در فهرست اسامي زندانيان اين زندان مخفي مشاهده كرده است.» حبيبالله تصريح ميكند كه عتليت يك زندان نظامي فوقسري بوده و هيچكس حتي مقامات صليبسرخبينالمللي نيز حق بازديد از آنجا را ندارند. وي ميافزايد: «اگر مقامات تلآويو مدعي قتل اين چهارتن از سوي نيروهايفالانژلبنان هستند، چرا حاضر به تحويل اجساد آنها به مقامات ذيصلاح نيستند؟» حبيبالله هدف اسرائيل از مخفي نگهداشتن اطلاعات مربوط به چهارگروگانايراني را وارد آوردن فشاري مضاعف به رهبران ايران و نيز مقاومتاسلامي لبنان براي بهرهبرداري تبليغاتي و همچنين كسب اطلاع پيرامون سرنوشت رون آراد ذكر كرد. رئيسجمعيت دفاع از زندانيان خارجيدر سرزمينهاي اشغالي، تاكيد ميكند كه به تلاشها و رايزنيهاي خود براي آزادي اين چهار تبعه ايراني ادامه خواهد داد. وي ازتمامي سازمانهاي جهاني و مدافعان حقوقبشر خواست تا بر تلاش در اين راستا بيفزايند. كيهان
15/4/1376 = 6 جولاي 1997 هنرمندان ونويسندگان خواستار آزادي چهارديپلماتايراني دربنداسرائيل شدند تعدادي از نويسندگان و هنرمندان دراعتراض به اقدام گستاخانه اشغالگرانقدس در اهانت به ساحت مقدس نبياكرماسلام(ص) و نيز در پانزدهمينسالروز اسارت چهارديپلمات ايراني بهدست رژيمغاصب صهيونيستي، روز گذشته با اجتماع در برابرساختمان نمايندگيسازمانملل، نفرت و انزجار خود را از جنايات اين رژيم درجهان اعلام كردند. دراين مراسم كه به دعوت «مركزفرهنگيميثاق» برگزار شد، تجمعكنندگان اعمال ضدبشري رژيم اشغالگرصهيونيستي در به اسارت كشاندن چهار ديپلمات ايراني را بهشدت محكوم كردند. شركتكنندگان با سردادن شعارهاي «گروگانايرانيآزادبايدگردد رژيم صهيونيستينابودبايدگردد»، «ايصهيونيست ننگتباد ازمسلمينشرمتباد» ازسازمانملل خواستند كه نسبت به وضعيت برادران كاظم اخوان، سيدمحسن موسوي، حاجاحمدمتوسليان و تقي رستگارمقدم كه ظهرروز چهاردهم تيرماه 1361حين ورود به بيروت و برغم مصونيتديپلماتيك، توسط عوامل اسرائيلي ربوده شده و اكنون در زندان سري سرويساطلاعاتيارتشرژيمصهيونيستي ـ شينبث ـ موسوم به بازداشتگاه «عتليت» زنداني هستند، رسيدگي و براي آزادي اين عزيزان اقدام كند. درتجمع هنرمندان ونويسندگان، يكي ازاهل قلم با اشاره به ريشه تاريخ جنايات صهيونيستها گفت: «با اينكه بيش از5475 روزاز اسارت چهار هموطن ما در زندانهاي دژخيمصهيونيستي سپري شده، سكوت ننگين بر جامعهملل و حتي برخي محافل داخلي حكمفرماست.» سخنران ديگر اين مراسم، درخصوص اسارت چهارگروگان مظلوم ايراني در زندانهاي رژيمصهيونيستي گفت: «آنها بنا به درخواست مسئولان ومردم ستمديده لبنان و براي كمك به محرومان جنوب اين كشور به منطقه اعزام شدند ولي به دست فالانژيستهاي لبناني ربوده شده و به رژيمصهيونيستي تحويل دادهشدند.» وي خطاب به مسئولان سازمانملل گفت: «آيا اين عزيزان كه براي حمايت از حقوقبشر به منطقه اعزام شده بودند نبايد مورد حمايت آن سازمان قراربگيرند؟» درپايان مراسم تجمع كنندگان با آتش زدن پرچم رژيماشغالگرقدس خشم و انزجار خود را از اين رژيم پليد اعلام داشتند. كيهان
16/4/1376 = 7 جولاي 1997 نامهاي به پدر دربندم پدرم، سالهاست كه در اسارت بهسر ميبري، و من، با همان يك قطعه عكسي كه ازتو دارم، خود را با تو، و در كنار تو احساس ميكنم. آن عكسي كه مرا درطفوليت به آغوش گرفتهاي و برگونهام بوسه ميزني. تو را به جرم ايراني بودن گرفتهاند. همرزمان تو را هم. و امروزه، من اين را خوب دريافتهام كه نام ايران، و جوانان ايراني، تا كجاها كه نفوذ نكرده است. چه دلها را كه به شوق، و چه تنها را كه به لرزه درنياورده است. و اين، برايم افتخار آفرين است. يعني از اينكه ايرانيام، به خود ميبالم. خواندهام و شنيدهام كه در سابق، مردم ما وقتي با يك اجنبي روبهرو ميشدند، در خود احساس حقارت ميكردند، اما حالا ورق برگشته است، نه اينكه ما احساس برتري كنيم، نه، بلكه وقتي تو را و يارانت را، به جرم ايراني بودن دستگير ميكنند و سالهاي سال، بيخبر در زندانهاي اسرائيل نگهداري ميكنند، به خود ميگويم حتما پشت اين ماجرا، خبرهايي بايد باشد. و آن، حتما عزت و اعتباري است كه به واسطه حيات دوباره اسلام در ايران، تجلي كرده است. من و مادرم، و همه مردم ايران، به سربازاني چون تو و ياران مظلومت مباهات ميكنيم. شما سرفرازيد وسالهاي متوالي زندان، هرگز از قدر و قيمت شما نخواهد كاست. بهقول استادمطهري، شير، در زنجير هم شير است . پدرم، شايد تو هم به من حق ميدهي كه از وزارت خارجه خودمان گله كنم كه چرا به قدر فلان كشوري كه براي آزادي يك جهانگرد خود به آب و آتش ميزند، براي رهايي شما چهارتن تلاش نكرد و گوش رسانههاي جهان را از اسارت مظلومانه شما كر نكرد. حال، اين منم، فرزند تو رائد كه از دور سلامت ميگويد و براي رهايي شما چهاردلاور، هر صبح و شام و هر بهانه دعا ميكند. بارها و بارها از مادرم درباره تو سؤال كردهام. از عشق و علاقه بينهايت تو به امام، به انقلاب، به مظلومينجهان، و هميشه خود را با تو و در كنار تو حس كردهام. ميپرسي چرا؟ چون من هم مثل تو اقيانوسي از علاقهام. به امام. به انقلاب. به رهبرم. و من نيز چون تو، سفير اين انقلابم. آنها كه تو را و يارانت را به بند كشيدهاند، فكر ميكنند سينه ايران را از وجود چهار عاشق خالي كردهاند. اما نه، اينگونه نيست. اينجا، در ايران، عشق خود را تكثير ميكند. جاي تو اگرچه در پيش ما خالي است، اما هزاران هزار عاشق دلباخته مثل تو، با علائق تو، صف در صف ، مهياي رويارويي با مشكلات انقلابند. براي رهايي و سلامتيتان دعا مي كنم. فرزندت رائد موسوي كيهان
21/4/1376 = 12 جولاي 1997 جام مي و خون دل به بهانه 5481 شبانه روز اسارت كاظم اخوان و يارانش حسين بهزاد، درمقاله خود، بهانتقاد از سكوتجامعه مطبوعاتي درقبال مسئله گروگانهايايراني در لبنان، پرداخته است. كيهان
مرداد1376 = اوت 1997 برگزاري مراسم تجليل ازمقام رفيع خانوادههاي چهارگروگان مظلوم ايراني اين مطلب، گزارش مفصلي است از مراسم شانزدهمينسالگرد دربند بودن چهارگروگان ايراني كه در مسجدامامحسن(ع) شهرك دولتآباد تهران برگزار شده است. ماهنامه صبح
14/6/1376 = 5 سپتامبر 1997 مردان ما زندهاند... چهار ديپلمات ايراني كه 15 سال پيش توسط نيروهاي مزدور اسرائيل در شمال بيروت در پاسگاه بازرسي شبهنظاميان فالانژ ربوده شدند، زنده هستند. اين مسئله را ايلي حبيقه اعلام كرده است. او اكنون يك وزير لبنان است و در زمان ربوده شدن ديپلماتهاي ايران، مسئول بخشامنيت نيروهايلبناني بود. حبيقه صريحا اعلام كردهاست ديپلماتهايايراني هيچگاه تحويل نيروهاي او نشدهاند و خبرهاي مربوط به قتل اين چهارنفر شايعاتي است كه سمير جعجع سركرده نيروهايفالانژ عليه حبيقه بهراه انداخته است. اظهارات صريح حبيقه بهعنوان يك دولتمرد لبناني، روشنگر ماجرايي است كه اسرائيليها و آمريكاييها، تعمدا آن را در هاله ابهام قرار ميدهند و به عنوان نمونه آن را در لواي سوژهاي دروغين بهنام ران آراد پنهان ميسازند. اظهارات حبيقه دو نكته را آشكارتر ميسازد: 1ـ اين آدمربايي كه در آن هر چهارتن، نه نظامي، بلكه ديپلمات هستند، ماجرايي اسرائيلي است و طرف لبناني نميتواند با توجه به اظهارات ايلي حبيقه در آن دخالت داشته باشد. مانور اسرائيليها بر موضوع دروغين ران آراد نيز ارتباط بيشتر آنان را با اين ماجرا نشان ميدهد. ضمن اينكه در سياستهاي تروريستي اسرائيل، آدمربايي يك تكنيك رايج و شناخته شده است. 2ـ سكوت آمريكا و محافلغربي در برابر اين آدمربايي، و علاوه براين پنهان سازي نقش اسرائيل در اين رابطه، بار ديگر نشان مي دهد كه موضوع تروريسم، و قربانيان تروريسم براي آمريكا يك موضوع گزينشي است. آنها ازانسانها دفاع نميكنند، از برخي از انسانها دفاع ميكنند، و به همين دليل بود كه فرضا قربانيان ترورهاي گواتمالاي تحت سلطه آمريكا پس از سرنگوني «جاكوبوآربنز» در دهههاي 70 و 80 قربانيان بيارزش بودند، اما ترور «جرزي پوبيلوسكو» كشيش طرفدار جنبشهمبستگي در لهستان، كه گفته شد توسط پليس مخفي لهستان كشته شده، او را براي آمريكاي مخالف لهستان به يك قرباني با ارزش تبديل ساخت و يا حتي به ياد آورديم تجاوز اعضاي گاردملي السالوادور به چهار راهبه آمريكايي را كه كاخ سفيد به خاطر رابطه با رژيم سركوبگر حاكم بر السالوادور، چشمان خود را بر روي اين جنايت بست، و يا مقايسه كنيد برخورد آمريكا را با فاجعه سرنگوني ايرباسايران به دست ميليتاريست هاي مداخلهگر آمريكا كه به عامل اين فاجعه مدال دادند و از ديگر سو براي سرنگوني هواپيماي مسافربري كرهجنوبي به دست روسها، چه بلواي طولاني و دامنهداري را بهراه انداختند. آيا اظهارات حبيقه ميتواند محافلي را كه فلسفه وجودي آنها را مفهوم حقوقبشر شكل داده است، به حركت وادارد؟ اهداف آمريكاييها و ضرورت حفظ اسرائيل براي منافع نامشروع آمريكا در خاورميانه، و همچنين آميخته شدن مفهوم مقدس حقوقبشر با اغراض سياسي و استفاده از آن به عنوان سپر مداخلهگري آمريكا در جهان، دليلي براي دل بستن به پاسخ مثبت بر جاي نميگذارد. اما درعينحال نكتهاي فراتر از اين موارد وجود دارد: مردان ما تا ابد سندي زنده براي حقانيت ما باقي خواهند ماند. يونس شكرخواه كيهان
نيمه دوم شهريور1376 = سپتامبر 1997 پرستوهاي برباره حميد داودآبادي در بازگشت ازلبنان، خاطره«حاجعباس شمص»يكي از جوانان لبناني، از آخرين ديدارش با چهارگروگانايراني دربعلبك و خداحافظي با آنان را تعريف كرده و ناب ترين اطلاعات را درباره آنان ارائه كرده است. چهاردهم تير ماه سال 61 روزي بود غمانگيز كه در منطقه مسيحينشين برباره در سواحل آرام دريايمديترانه، در سينه كش كوههاي سبز و بلند در جاده ساحلي، سي چهل كيلومتري بيروت، حاجز(پست بازرسي) برباره كه متشكل بود از نيروهاينظامي فالانژيستهاي مسيحي به رياست ايلي حبيقه و فرماندهي نظامي سمير جعجع. جلوي ماشين ـ بنزي با نمره سياسي گرفته ميشود كه دو سه ماشين «الدرك» (پليسلبنان) آنها را اسكورت ميكرد. سرنشينان ماشين كه كارت ديپلماتيك داشتند، ميخواستند به سفارت ايران در منطقه بيروت غربي بروند. با وجود مصونيت سياسي ديپلماتيك، نيروهاي فالانژ آنها را به اسارت خويش درآوردند. اكنون كه در آستانه نوزدهمينسالگرد اين فاجعه و آدمربايي بزرگ وفراموش شده هستيم، فرصتي دست داد تا سفري داشته باشم به لبنان. هنگامي كه به منطقه برباره رفتم، باور اينكه حاجاحمد و يارانش از همينجا به جاودانگي پيوستهاند، خيلي سخت بود. ميخواستم زمين را كه چه بسا عطر حاجاحمد، موسوي، اخوان و رستگار را در خود داشت، ببوسم، ولي حيف كه خجالت، مانعم شد. آنچه درپي ميآيد، گوشهاي است بسناچيز از خاطره «حاجعباس شمص»، كه در آخرين ساعات قبل از اسارت، با آنها همكلام بوده است. نكته جالب توجه اين است كه غالب افرادي كه درباره آخرين روزهاي حاجاحمد سخن گفتهاند، همگي براي آخرين بار او را در دمشق ديدهاند و براي اولين بار بود كه به كسي برميخوردم كه گفت: «حاجاحمد از دمشق آمد به بلعبك و از آنجا رفت به بيروت.» و يا اينكه پس از اسارت آنها چه عكسالعملي توسط بچههاي حزباللهلبنان انجام شد و... ديگر قضايا. خاطره زير، رهآوردي است از لبنان، همان دياري كه حاجاحمد براي فريادرسي شيعيان و مظلومان آنجا شتافت و جاودانه شد، براي همرزمان حاجي كه با وجود گذشت هجده سال، هنوز هرگاه دور همديگر جمع ميشوند، آنگونه از حاجاحمد صحبت ميكنند كه انسان ناخواسته احساس ميكند كه در محضر او نشسته است. حاجزبرباره، برگسبزي است به پيشگاه همه همرزمان حاجي وخانوادههاي معظم چهار اسير مظلوم متوسليان، رستگار، اخوان، موسوي. حميد داودآبادي از وقتي كه آن چهار نفر آمدهاند، دلشوره عجيبي دارم. اولش از آمدنشان خيلي خوشحال شدم، ولي هنگامي كه شنيدم ميخواهند به بيروت بروند، حالت عجيبي بهم دست داده است. يكي دوبار بيشتر با حاجاحمد برخورد نداشتهام، ولي با جذابيتي كه او دارد، ناخواسته در دلم محبت خاصي نسبت به او مييابم. چهره مصمم و با ابهتي دارد. اصلاً ترس و هراس در وجودش راه ندارد. اگر جلويش بگويند انجام اين كار خطر دارد، تبسمي ميكند و خيليجدي ميگويد:خب خطر دارد كه دارد. همين. به همين سادگي. همه درخانه «سيدعباس موسوي» (دبيركل سابق حزبالله لبنان كه چند سال بعد در يك عمليات تروريستي، توسط هليكوپترهاي اسرائيلي، به همراه زن و فرزند خردسالش به شهادت رسيد.) جمع ميشويم. خانه سيد درطبقه سوم يكي از كوچههاي بعلبك، در سينه كش تپه قرار دارد. وقتي حاجاحمد ميگويد كه عازم بيروت هستند، چهره همه دگرگون ميشود. شوخي نيست. بيروت تحت اشغال صهيونيستهاست. آن مناطقي هم كه به اصطلاح در دست آنها نيست، زير نظر نيروهاي فالانژيست مسيحي است. حاجاحمد را به كناري ميكشم. بدجوري هول كردهام. وقتي ميخواهم سعي كنم كاملاً فارسي صحبت كنم، زبانم گير ميكند. اصرارش ميكنم، وضعيت بيروت را كه براي او شرح ميدهم، خودش بهتر از من با وضعيت آنجا آشناست. ميگويد به دليل مسدود بودن راه اصلي بعلبك به بيروت، قصد دارند از جاده طرابلس، از طرف شمال و منطقه جونيه وارد بيروت شوند. برايش توضيح ميدهم كه كل آن منطقه مسيحينشين و تحت سلطه حزبكتائب مارونيهاست. ولي او فقط تبسمي تحويلم ميدهد. عزمشان را جزمكردهاند كه بروند. حاجي ميگويد كه بايد براي كسب اطلاعات هرچه بيشتراز وضعيت بيروت، وارد آنجا شوند. ميروند كه لباسهايشان را عوض كنند و با ظاهري عادي و شخصي حركت كنند. به سراغ سيدعباس ميروم و از او ميخواهم كه جلوي آنها را بگيرد. خواسته او هم كاري از پيش نميبرد. حاجاحمد خيلي در كارش جدي است. براي او حرف از خطر زدن مسخره است. همينطور ايستادهام و نگاهشميكنم. سعي ميكنم وقتي چشمم به چشمش ميافتد، قيافهام را ناراحتِ ناراحت نشان بدهم و بفهمانم كه خواهش ميكنم نرويد خطر دارد بابا، خطر. ميروند پايين. حوزهعلميهخواهران كه در طبقه پايين قرار دارد، تعطيلاست. لباسهايي را كه برايشان فراهم ميشود، به آنجا ميبرند تا بپوشند، و ميپوشند. دقايقي بعد برميگردند بالا. ايستادهام كنار سيدعباس، دوباره به او ميگويم: «سيد شما يك كاري بكنيد.» ولي حاج احمد با همان جديت ميگويد: «مثلاً چهكاري؟ ما ديگر عازم هستيم، خداحافظ.» دستم را كه به طرفش دراز ميكنم، سريع دست ميدهد. دستش را ميفشارم. ناگهان چشمم ميافتد به پاهاي حاجاحمد، يكدفعه خندهام ميگيرد، حاجي تعجب ميكند، رد نگاهم را ميگيرد كه ميافتد روي پوتينهاي مشكي كه در پاهايش خودنمايي ميكنند. سعي ميكنم بخندم. دست برشانهاش ميزنم، به ايناميد كهخودمانيتر شويم. به او ميگويم: «باز هم ميگويم نرويد، ولي حالا كه ميخواهيد برويد، آخر پوتيننظامي كه با لباسشخصي جور درنميآيد.» خودش هم خندهاش ميگيرد. ميپرسد كه بايد چه كار كنم. يكي از بچهها را ميفرستم كه يك جفت كفشكتانياسپرت ميآورد. حاجي پوتينهايش را درميآورد و كفشها را ميپوشد. به پايش ميخورد. بندهايش را محكم ميكند وپاهايش را ميكوبد زمين. ميروم جلو كه خداحافظي كنم. دستهايم را بر شانههايش ميگذارم. بغضگلويم را ميگيرد. براي آخرينبار ميگويم: «بازهم ميگويم نرويد، وليحالا كه داريد ميرويد، خدا پشت وپناهتان خيلي مواظب باشيد...به اين«دركها» نميشود اطمينان كرد.» و ميروند. دو سه ماشين پاترول كه نيروهاي مسلح الدرك داخل آن هستند، آنها را اسكورت ميكنند. ديگر از نظرها دورميشوند. دلم يكپارچه آتش است. شب كه ميشود، با بيسيم با سفارت ايران در بيروت تماس ميگيرم. انتظار دارم كه خود حاجي پشت بيسيم صحبت كند. هنگامي كه اظهار بياطلاعي ميكنند و ميگويند امروز كسي به سفارت نيامده است، دنيا آوار ميشود روي سرم. سريع تصور ميكنم كه چه شده است. بدون شك گير افتادهاند. چون جاده شمال بيروت در دست فالانژيستهاست. يك روز از رفتن حاج احمد گذشته است . خيلي كِسِلم. هركاري كه كرديم فايده نداشته است. ناگهان چشممان ميافتد به ماشين هاي الدرك كه روز قبل ماشين حاجاحمد و دوستانش را اسكورت كردهاند. سريع ميروم جلو. از فرماندهشان ميپرسم كه چه بلايي سر آنها آمده است، ميگويد: ـ به پستبازرسيبرباره كه رسيديم، نيروهايفالانژ جلوي ماشين راگرفتند. هر چه به آنها گفتند ما ديپلمات هستيم و ميخواهيم به سفارت برويم، فايده نكرد. يكي دو ساعتي گذشت، ما همراه آنها مانده بوديم. فرمانده پستبازرسي مدام با بيسيم صحبت ميكرد. ناگهان يكي از ايرانيها با عصبانيت از ماشين پايين آمد و رفت بهطرف فرمانده پستبازرسي و با پرخاش به او گفت:اين چه برخوردي است كه شما ميكنيد، ما ديپلمات هستيم و مصونيت سياسي داريم، شما به چه حقي ما را دو ساعت اينجا نگه داشتهايد، هر چه زودتر راه را باز كنيد تا ما رد شويم. فرمانده فالانژها با عصبانيت سر او فرياد زد و مجبورش كرد كه سوارماشين شود. بعد آمد پهلوي ما و گفت كه برگرديم بعلبك. پرسيديم كه تكليفآنها چه ميشود؟ گفت آنها اسير ما هستند و به شما مربوطي نيست. هر چه گفتيم كه مسئوليت حفظ جان آنها با ماست، فايده نداشت. خيلي كه پافشاري كرديم تا همراه آنها برگرديم بعلبك، فرمانده پستبازرسي به نيروهاي تحت امرش دستور داد كه اسلحههايشان را رو به ما مسلح كرده وآماده شليك شوند. بعد گفت:اگر تا چند دقيقه ديگر اينجا را ترك نكنيد همهتان را خواهيم كشت و اين شد كه ما هم برگشتيم و آمديم. هفتهنامه شلمچه
مهر 1376 = اكتبر 1997 چهارگروگانايراني زندهاند ايلي حبيقه مسئول امنيت مزدورانفالانژ در زمان ربوده شدن چهارگروگان ايراني و يكي از وزراي كابينه فعلي لبنان، درگفتوگو با هفتهنامه عربي «الاوسط»، ضمن تكذيب خبرهاي مربوط به كشته شدن گروگانهايايراني اعلام كرد: «اين خبرها شايعاتي است كه سميرجعجع آنها را در آن زمان رواج داد. اين چهار نفر هيچگاه به افراد تحت امر من تحويل داده نشده اند.» همچنين يكي از زندانيان فلسطيني آزادشده از زندانعتليت تلآويو، ضمن تماس با دفترسازمان عفوبينالملل درلندن، تاكيد كرد كه در زمان اسارتش در زندانعتليت، يك بار درسال 1995 (1374) گروگانهايايراني را با چشمان خود ديدهاست. لازم به ذكر است كه قبل از اعلام سازمان عفوبينالملل، مادرتقي رستگارمقدم، درمصاحبه با شماره چهاردهم تيرماه امسال (1376) هفتهنامه زنروز، به تماس تلفني يك زنداني آزاد شده عرب با منزلشان كه زنده بودن تقي را به اطلاعشان رسانيد، اشاره كرده بود. پدرتقي رستگارمقدم نيز امسال در مراسم تجليل از مقام خانوادههاي چهارگروگانمظلومايراني گفته بود: «قبل ازصحبتهاي فروردين ماه امسال احمد حبيبالله، يك تلفن عجيبي از خارج كشور به خانه ما زده شد كه يك نفر كه با لهجه غليظعربي صحبت ميكرد، گفت:تقي رستگار زنده و دراسرائيل زنداني، ما آزاد شديم ازاسرائيل و تلفن را تقي داد.» ماهنامه صبح
27/9/1376 = 18 دسامبر 1997 ديپلماتهايايرانيربودهشده درلبنان در يك بازداشتگاه اسرائيلي زنداني هستند نشريه عربزبان الوطنالعربي چاپ فرانسه نوشت: «چهارايراني ربودهشده در سال 1982 درلبنان، هماينك در يك زندان اسرائيل زنده هستند.» اين نشريه در شماره اخير خود نوشت: «در اطلاعاتي كه از زبان يكي از اسراي فلسطيني كه اسرائيل او را در چارچوب معاملهاي با اردن آزاد نمود، نقل شده، آمده است:ايرانيهايي كه در زمان تجاوز اسرائيل به لبنان ربوده شدند، در چارچوب تبادل خدمات، در آن تاريخ به مقامات اسرائيلي تحويل داده شدند و آنها پس از 3 سال حبس در زندان صرفند در سال 1992(1371) به زندان نفحه انتقال يافتند، زندان نفحه كه از دسترس رسانههاي محلي و بينالمللي و بازديدهاي نمايندگان كميته صليبسرخ بهدور است، در سال 1980 در زميني وسيع كه اطراف آن را ديوارهايي محكم احاطه كرده است، بناگرديد. اسير فلسطيني كه با موقعيت اين زندان بهخوبي آشناست، ميگويد: اين زندان با طراحي خاص و با انگيزه جداسازي زندانيان از يكديگر و تخريب روحي آنها ساخته شده است.» سمير جعجع فرماندهسابق نيروهايلبناني كه در آن تاريخ مسئول منطقهشمال بود گفت: «ديپلماتها به دستور اسعد شفتري، معاونرئيسدستگاهامنيتينيروها، در منطقهبرباره بازداشت شدند و به زندان مركزي نيروهاي لبناني درمحله كرنتينا انتقال يافتند.» خراسان
15/12/1376 = 5 مارس 1998 ديپلماتهايايراني دربند رژيمصهيونيستي زنده ميباشند «المجد 13/11/1376»: منابعامنيتي تشكيلاتخودگردان فلسطين اعلامكردند كه چهارديپلمات ايراني كه درسال 1982 هنگام اشغال لبنان توسط نيروهاي رژيمصهيونيستي به اسارت اين نيروها درآمدهاند، هماكنون دريكي از بازداشتگاههاي صهيونيستي نگهداري ميشوند. اين منابع فلسطيني اعلام نمودند چهارديپلماتايراني هماكنون زنده بوده و در زندان نفحه واقع در95 كيلومتري مرز مصر با فلسطيناشغالي بهسرميبرند. اين زندان بهطور دقيق بين مناطق «بئرالسبع» و «ايلات» قرار دارد. به گفته اين منابع، چهارديپلماتايراني ازسال 1992 پس از گذراندن سهسال حبس درزندان صرفند به زندان نفحه منتقل گرديدند، ولي ازشرايط و محل بازداشت آنها قبل ازاين مدت خبري ندارند . اين زندان درسال 1980 (1359) در زميني وسيع با ديوارهاي مستحكم ساخته شد. هدف از ساخت اين زندان، تخريب روحيه زندانيان و جدا ساختن كلي آنها از جهان ميباشد، به نحوي كه زنداني پس از ورود به آنجا ديگر اميد براي دست يافتن به آزادي را بهكلي ازدست ميدهد. سلولهاي اين زندان داراي سقفهاي بسياركوتاهي بوده وعرض هركدام كمتر از نيممتر ميباشد به نحوي كه آنها را مبدل به قبرهايي ساخته است كه در امتداد يك تونل كشيده شدهاند. در انتهاي تونل نورگير كوچكي وجود دارد كه ازطريق آن، نورخورشيد وارد تونل ميگردد. اين نورگير با انواع و اقسام وسايل حفاظتي پوشيده گرديده ونواري برقي نيز دورتا دورآن را فراگرفته است، به نحوي كه هركسي دستش به آن بخورد، درجا كشته ميشود. اين نورگير تنها راه ارتباط زندانيان با جهان بيرون ميباشد و ازاين طريق كه تحت محافظت شديد دوربينهاي حفاظتي ميباشد، به زندانيان غذا داده ميشود. ماهنامه نداءالقدس
|