|
به مناسبت سالروز اسارت 4 گروگانايراني به دست فالانژهايلبنان |
|
|
|
16 آبان 1385 ساعت 11:35 |
|
آياميدانيد بيش از11سال از ماجراي بهگروگانگرفته شدن چهارتن از اتباعكشورمان درلبنان ميگذرد؟ آياميدانيد متجاوزاز 4018 روزاست كه خانوادههاي آنان هيچاطلاعي از سرنوشتمبهم آنان ندارند؟ آياميدانيد خانوادههاي آنان دراين ساليان دراز، چه رنجي را تحمل كردهاند؟ آري،سالهاست كه خزان دلم بهار نشده، اما هيچگاه اهل شكوه و شكايت نبودهام. تازه به غم نرسيدهام كه امروز بخواهم شكوهكنم. نه قرار آرام از كف دادهام و نه اينكه ديگر سياه جامهتر از خود كسنميبينم. سعيكردم بازهم چون گذشته خاموش بنشينم، اما دراين فرصت كم باقيمانده از زندگانيام، نهفتن ونگفتن را مصلحت ندانستم. پس برآن شدم كه به زبان پدري پير، با صراحتي نه برخاسته از غرض، آن چه را بايست بگويم. اميد است به حريمحرم كسي تعدي نشود، چراكه هدف از چنينكاري فقط روشنگري افكارعمومي است. انگيزه ديگري كه مرا واداشت تا خطوطي را بهعنوان تذكر بهصفحه آورم، اين بودكه مبادا اين شيوه وزارتامورخارجه دربرخورد با قضيهگروگانها كه در نهايت نيز به ارتكاب خطاهايي انجاميد، جايگزين شود و درآينده خطر بسجدي كه همانا عدمالتزام به رعايت تعهداتاخلاقي است، دامنگير سياستخارجي شود و خدشهاي برآن واردكند. البته سخن گفتن در اين مجال بسيار فراتر از اين محدوده تنگ است و نكاتي كه به آن اشاره خواهدشد، تنها بهعنوان نمونههايي از خطاهايي است كه نه دريك مقطعخاص، بلكه بهصورت جريانيمستمر، در ماجرايگروگانها ادامهيافت. اينحقير نيز با عينكبدبيني و نگرشيمات، به اقدامات انجامشده درمورد گروگانها نگاه نميكنم، بلكه اقدامات انجامشده گذشته را كافي نميدانم و معتقدم كه مسئولان گامهاي مؤثرتري دراين زمينه ميتوانستند بردارند و دراين زمينه با چالشهايي روبهرو بوديم كه عمدا يا سهوا، از آنها در جهت آزادي گروگانهايمان استفادهنكرديم. فرزندمكاظم، درپي آزادسازيخرمشهر وپس از عمليات اليبيتالمقدس، براي بهتصويركشيدن جناياتوحشيانه صهيونيستها عازم لبنانشد تاشايد بهعنوان خبرنگارعكاس خبرگزاري جمهوري اسلامي كه از تابستان سال 1360 در ستادجنگهاينامنظم همكاري خود را با آن شروع كرده بودـ بتواند نقشي هرچند كوچك درافشاي چهره جنايتپيشگانتاريخ برعهده بگيرد، اما اين ميسرنشد و در راه ورود به بيروت،توسط فالانژهايلبنان به اسارت درآمد. او به همراه سيدمحسن موسوي كاردارسفارتايران درلبنان، حاجاحمد متوسليان و تقي رستگارمقدم از كاركنانسفارتايران درلبنان، در چهاردهمتيرماه يكهزاروسيصدوشصت ويك، درمسيرطرابلس بهبيروت در منطقهبرباره، توسط نيروهايمارونيفالانژ و پيش چشم پليسلبنان، ربوده شد و از آنسال تاكنون هيچخبر رسمي از آنان بهدست نيامده است. عليرغم اينكه اين چهارتن از اولين قربانيانگروگانگيري خارجيها درلبنان بودند، همچنان سرنوشت آنان در برهوتي از ابهامغريبانه ومهجور، سرگرداناست. جناحهايمختلف فالانژ ادعا ميكنند گروگانهايايراني كشتهشدهاند و هريك مسئوليت كشتن آنان را برگردن ديگري مياندازد. حزبوعد جناحانشعابيفالانژ بهسركردگي ايلي حبيقه، علاوهبر رداتهام دستداشتن در قتل چهارگروگانايراني، اعلام كرده:چهارايراني در پستبازرسيبرباره وابسته به نيروهاي سمير جعجع فرمانده دسته نظاميانفالانژ موسوم به نيروهايلبناني كه در آن زمان در كوهستانهاي منطقه متمركزبودند، بازداشتشده سپس بهدستور جعجع به پادگانراشا در كوهستانهاي شهرستانبترون، بخشمسيحينشينشمال كه دستههاي حزبكتائب درآن مستقر بودند، منتقل شدهاند و پس از آن جعجع به جورج خوري ملقب به فرانكو، دستور داده آنان را اعدام كند. از طرفي جعجع نيز اعلامكرد چهارگروگانايراني بهدستور ايلي حبيقه كشته شدهاند. از طرفي گفتهميشود اين چهارتن بهدنبال خروج ميشل عون از لبنان، از راه دريا به اسرائيل بردهشدهاند. ايلي حبيقه وزيراموراجتماعي ومعلولينلبنان و سمير جعجع فرماندهشبهنظاميانفالانژ موسوم به نيروهايلبناني كه از دشمنان سرسخت يكديگر بهشمارميآيند، تاكنون هيچمدركي دالبر كشتهشدن آنان ارائه نكردهاند. با توجه به مشخص نبودن سرنوشت گروگانهايايراني درلبنان، و گزارشهاي برخي از دستگاههاي خبري مبنيبر كشتهشدن احتمالي آنان170تن از نمايندگان مجلسشوراياسلامي، درجلسه روز28اسفند1368، دربيانيهاي اعلامكردند:سرنوشتگروگانهايغربي درلبنان بستگي بهخواست مردممسلمانلبنان مبنيبر خاتمه توطئههايآمريكا در اين كشور و نيز روشنشدن وضعيت گروگانهاي لبناني وفلسطيني در زندانهايغرب دارد وتبليغات رسانههاياستكباري برايجداكردن سرنوشت گروگانهايغربي از مسائل لبنان، بهشدت محكوماست. دراين بيانيه از مسئولانوزارتامورخارجه خواسته شدهبود كه درپاسخ به تبليغاتاخير و پخش شايعه مذاكرهپنهاني برسر گروگانهايغربي، صراحتاً اعلامموضع و تأييد كند كه ايران برخلاف اين تبليغات، در ماجرايگروگانهايغربي دخالتي نداشتهاست. همچنين از وزارتامورخارجه خواستهشده كه سرنوشتگروگانهايايراني درلبنان را قاطعانه پيگيريكند و براي نجات آنان اقداميجدي بهعملآورد. متأسفانه مسئله گروگانهايايراني درلبنان، در صحنه سياستخارجي جمهورياسلاميايران و انعكاس آن در رسانههايعمومي كشور، تاكنون بسيار كمرنگ بوده است. در اين مسامحهكاري و بيتفاوتي، تنها وزارتامورخارجه را نميتوان مقصر قلمدادكرد، بلكه رسانههايجمعي نيز در بهوجودآمدن چنين شرايطي دخيلبودهاند و درواقع بيتوجهي آنها باعثشده دريك ديپلماسيمخفي و روابط بدهوبستاني، سرنوشت اينچهارتن تحتالشعاع حوادث و موضوعات سياسي قرار گيرد. چه دليلي دارد كه وزارتامورخارجه در موقعيتهايي كه واقعاً فرصت دستيابي به آزادي گروگانهايايراني وجودداشته، درصدد بهرهبرداري از موقعيتها برنيامده است؟همچنين انعكاس اخبار درمطبوعات و رسانههايجمعي، بهگونهاي بوده كه بهنظرنميرسد حتي دريك موردهم وزارتامورخارجه را بهدليل عملنكردن به تعهداتش نسبت به گروگانهايايراني مقصر قلمداد كردهباشند. مطبوعات ما بايد به رسالتشان براساس آنچه در قانونمطبوعات آمده، عملميكردند. يكي از رسالتهاي مطبوعات در نظاممقدس جمهورياسلامي، روشنساختن افكارعمومي است. نقد سياستها جزء حقوقمطبوعات است و اشتباهات بايد نقدشوند. وظيفهمطبوعات، سرپوشگذاشتن و مخفيداشتن و واژگون جلوهدادن و حقيقت را محوكردن نيست، بلكه مطبوعات آينهتمامنماي جامعهاند و هرگاه به رسالت خود عملكنند، كارها درتمام سطوح بهصورت صحيح و درست انجامميگيرد. متأسفانه پساز آزادي گروگانهايغربي، مطبوعات ما كوچكتريناشارهاي به اين مسئله نداشتند كه به چهدليلي سرنوشتگروگانهايايراني هنوز روشن نشده است؟ آيا مطبوعات ما ميتوانند باسربلندي و روسفيدي ادعاكنند كه به رسالتشان در اين مورد عملكردهاند؟همين روزنامههايي كه در مناقب فلانخط وجناح، تاكنون هزارانصفحه مطلب نوشتهاند، با واكنش بسيارضعيفي كه نسبت به قضيهگروگانها از خود نشاندادند، درواقع به تعهداتشان عملنكردند. چرا مسامحهكاريها نقدنشدند؟ باپردهپوشي كه نميتوان صورتمسئله را تغيير داد يا آن را پاككرد. تاريخ به ما ميآموزد كه ميتوان حقايق را براي مدتي مسكوت گذاشت، اما از بينبردن حقيقت امكان ندارد و با طفرهرفتن از قبول واقعيتها، دردي دوانميشود. درشرايطي كه ما از فرصتمناسبي براي تبليغات درزمينه گروگانها برخورداربوديم، نتوانستيم استفادهكنيم. يعني اصلي كه بايد درتبليغاتخارجي موردنظر قرارگيرد، ارائه بهموقع اخبارجهان در زمينههاي سياسي،نظامي واقتصادي براي مقابله با دروغپراكنيهايخبري رسانههايگروهي دنياست. غرب از سوژهگروگانها با برنامههاي حسابشده تبليغاتي، حداكثر بهرهبرداري را بهعملآورد و بارها ما را بهعنوان حامي گروگانگيرها و تروريست، در دنيا معرفيكرد، درحاليكه ما از اولينقربانيان تروريست و گروگانگيريخارجيها درلبنان بوديم. گروگانهاي ما در5جولاي1982ربوده شدند، در حاليكه قديميترين گروگانغربي «تري اندرسون»، در16 مارس1985ربودهشده بود. غرب تنها براي 7 گروگانخود كه از سال1985ربودهشده بودند، در مذمت گروگانگيري، بيش از هفتصدهزارسطر مقاله، و متجاوز از هفتهزار برنامه ارائهكرد. بسيار عجيب بود كه پس از آزادي گروگانهايغربي، در رسانههايگروهي ما اين سخنغربيها كه پروندهگروگانها بستهشد، بدون هيچاشارهاي به سرنوشتگروگانهايايراني، مطرحشد. چنانچه مايليد پي به مظلوميت بيشازحد گروگانهايايراني ببريد، كافياست مقايسهاي بين اقدامات وتبليغات انجامشده ما و غرب انجام دهيد و متوجه شويد كه گروگانهاي ما از ابتدا مظلوم واقعشدهاند وهمين مظلوميت بيشازحد آنان است كه ما را سختمتأثر ساختهاست. آيا پروندهقطور و دردناك گروگانها، براي مانيز بستهشد؟ هرگزچنين نيست، بلكه هر روز برگي به اين دفترقطور و غمانگيز اضافه شده و خدا ميداند كه اين پرونده چهزماني بسته خواهدشد. مسئولانوزارتامورخارجه بايد شهامت پذيرش اين واقعيتتلخ را داشتهباشند كه از بعدتبليغي در سطحجهان، درمورد گروگانهايايراني بسيارضعيف عملكردهاند. همچنين در ديپلماسي، آنها بارها در كنفرانسهايخبري و درجمع خبرنگارانداخلي وخارجي، زماني كه سخن از گروگانهايغربي بهميان ميآمد، هيچ اشارهاي به گروگانهايايراني نميشد. چنانچه ترديدي وجود دارد، ميتوانيد به آرشيوروزنامه مراجعهكنيد. شايد گفته شود الفاظ و واژهها چه تأثيري ميتوانند داشتهباشند؟ در زبان ديپلماسي، هر واژه و يا هرگونه اختلافجزيي، در بهكاربردن الفاظ و حذف يك واژه اگر بادقت موردبررسي قرارگيرد، معني و مفهومخاص خود را ميدهد. كلمات و عباراتمعين در فرآيندديپلماسي مفهوم دارند. كاربرد، عدمكاربرد و اجتناب از آنها ميتواند تأثير مهمي بر انتظارات و متعاقباً رفتارها درآينده، داشته باشد. وقتي كه يك مسئول در پاسخ به سوالي، هيچ اطلاعات يا معلوماتي راجع به آن نميدهد، درحقيقت نشانگر آن است كه دولتمتبوع آن مسئول، نميخواهد راجع به آنمسئله موضعي داشتهباشد و كاربرد الفاظ نشانگر اهميت پيام است. مهمترين اقدام وزارتامورخارجه در اين ساليان، فراهمكردن مقدمات سفرخانوادهگروگانها به چندكشور اروپايي بود كه در سال1369بهدعوت خانواده برايان كينانـگروگانآزادشدهايرلنديـ صورتگرفت. اقدام بسيارمحدود و بيسروصدايي كه از موقعشناسي خوبي برخوردار نبود وباعثشد كه سرنوشتگروگانهايايراني دركنار سايرين، بهطورجدي مطرحنشود، درصورتي كه انعكاس بهموقع، فعالانه وانجام تبليغاتمناسب، ميتوانست بر شرايط تأثيرگذار باشد و بحرانگروگانها را ازحاشيه به متن بياورد. بايد شرايط يكساني براي آزادشدن تمامگروگانها فراهمميشد واين مابوديم كه بايد سرنوشت تماميگروگانها را بههم گرهميزديم. حق اينبود قبل از هراقدامي برايكمك به آزاديگروگانهايغربي، ابتدا درصدد برميآمديم گروگانهاي خود رابرهانيم. اگر از ابتداي كار با گروگانهايايراني نيز مانند بقيه گروگانها رفتار ميكرديم، غربيها هرگز نميتوانستند سرنوشت گروگانها را بهطور يكطرفه مطرحكنند، و چنانچه ما نيز براي دستيابي به گروگانهاي خود پافشاريميكرديم، قطعاً غربيها پيميبردند كه برايرسيدن به آزادي گروگانهايشان، همهطرفها بايد تشريكمساعي داشته باشند و دركوشش براي يافتنراهحل، نه تنها منافع خود كه حق ديگران را نيز درنظر ميگرفتند. متأسفانه ما سرسختانه مقاومت نكرديم و تن به قبول خواستهاي آنان داديم. بارها از سوي مسئولان مطرحشد كه كمكايران به آزاديگروگانهايغربي صرفاً بهدليل مسائل بشردوستانه صورت گرفته است. چگونه اين بشردوستي شامل حال اتباع و ديپلماتهايايراني نشد؟ دو ماده ابتدايي بيانيهجهانيحقوقبشر موكداً خاطرنشانميسازد كه همه افراد بشر بدون هيچتبعيضي، آزاد و با شئون وحقوقمساوي متولدميشوند و داراي شرايطمساوي در برخورداري از آزاديهاي بنيادي و حقوقبشري است، پس گروگانهاي ما نيز بايد از حقوق يكساني با سايرگروگانها برخوردارميبودند. درملاقاتي كه همراه با خانوادهگروگانها در تاريخ 6/9/1369با وزيرامورخارجه داشتيم، ايشان تأكيدكردند:ايران بهكوشش خود براي آزاديگروگانهايايران ادامه خواهدداد و از اينقضيه چشمپوشي نخواهدكرد. اما پساز آزاديگروگانهايغربي، دلايل و شواهد مشهود، خلاف اينادعا را ثابت كرد و سرنوشت آنان به فراموشي سپردهشد. مهمترين عاملي كه ميتوانست در آزاديگروگانهايايراني موثرباشد، آن بود كه وزارتامورخارجه آزادي آنها را پيششرطي براي رهاييگروگانهايغربي قرار ميداد و ايران بايد باتضمين آزادي تماميگروگانها، به ميانجيگري ميپرداخت. اسرائيل، غرب، سازمانملل قولهايي دادهبودند كه پساز آزاديگروگانهايغربي همه آنها را بهفراموشي سپردند و معلومنشد كه چرا گروگانهايغربي، بدون هيچپيششرطي بهطور يكطرفه آزاد شدند. آيا سود وزيان اين تصميم بهدقت سنجيده شدهبود؟ آيا ما مطمئن شدهبوديم كه راههاي ديگر نميتواند ما را به گروگانهايمان برساند؟ ما فقط بهوعده و وعيدهاي كماهميت دبيركلسازمانملل دلخوشكرديم. آقايخرازي نمايندهدائميايران درسازمانملل، درآغاز روندآزادسازي گروگانهايغربي ومشاركت سازمانملل، طي مصاحبهاي با خبرگزاريجمهورياسلامي(2/6/1370)، درتشريح چگونگي روندآزادسازي گروگانها اينچنين اظهار داشت:تلاش دكوئيار همچنان ادامهدارد و برنامه جامعي را براي پيگيري مسئله تدوينكرده و تعيينسرنوشتچهارگروگانايراني درلبنان نيز در آن گنجانده شده است. دبيركل ابرازاميدواري كرد تا پايان سالجاري ميلادي 1991(1370)وضعيت گروگانهايايراني مشخصشود. آقاي دكوئيار اطمينان دادهاست كه باجديت به تلاشهاي خود در اين زمينه ادامه خواهدداد. از همانابتدا مشخص بود كه مجامعبينالمللي وغربيها، عملاً هيچگونهحقي براي گروگانهاي ما قائلنيستند. حتي آمريكاييها براي بازپسگيري اجسادگروگانهايجاسوس خود مانند ويليام باكلي رئيسدفترسيا درلبنان، بيش از آزاديگروگانهاي ايراني، فلسطيني ولبناني اهميت قائلبودند. بايستي باوركرد سازمانهاي بينالمللي براي مظلومينعالم، بويژه اگر مسلمانباشند، كاري نميكنند وهميشه مسلمانان قربانيتوطئهها وجناياتند. تا ما خود چيزي را با قدرت نخواهيم، كسي آن را به ما نميدهد. امروز ديگر اين نظريه قطعي است كه اگر دولتي در تأمين منافعملياش به فكر كسب، گسترش وحفظ قدرت نباشد و اين اصلبنيادين را رعايت نكند، درواقع عجز وناتواني خود را بهمعرضنمايش گذاشته و از ديگران دعوت بهعمل آورده كه در امور داخلياش دخالتكنند. اين قدرت است كه طرفمقابل را ناچارميكند با ما روبهرو نشود و ما را باوركند. در همهجا، اين ديپلماسي نيست كه حرفاول را ميزند، بلكه قدرت در بسياريموارد پشتوانه ديپلماسياست. عملكرد وزارتامورخارجه درجريان آزادسازيگروگانهايغربي، بسيار قابل تأمل است. پس از اينقضيه، مشخص شد كه ايران كاملاً متضرر شدهاست، بهطوريكه آقايخرازي، پس از آزادي گروگانهاي غربي در بهمنماه1370درمصاحبه با ماهنامه «ميدلايست» اظهار داشت: «با وجوديكه ما در مسائل بشردوستانه مانند آزادي گروگانها كمككرديم، معهذا در واشنگتن هيچچيز تغييرنكرده است.» به راستي پس از آزاديگروگانهاي غربي، بايد چه چيزي در آمريكا تغيير پيدا ميكرد؟ توقعات ما در قبال آزادي گروگانها چهبود؟ گروگانهايي با مليتهاي انگليسي، فرانسوي، آمريكايي، ايرلندي، ايتاليايي وآلماني كه درلبنان بهگروگان گرفته شدهبودند، همگي آزادشدند، اما سرنوشتگروگانهاي ما همچنان نامشخص است و اين حلقهمفقوده كه مدتهايمديد هرگز موردتوجه قرارنگرفتهبود، همچنان براي ما مفقودشده باقي ماندهاست. ماحصل آزادي بيقيد وشرط گروگانهايغربي براي ما ومبارزين لبناني وفلسطيني، چه بود؟ امروز ديگر شكينيست كه مضار آن به مراتب از منافعش بيشتر بوده. اولين پيامد آزادي آنان، جريتر شدن اسرائيل و بهشهادترساندن «سيدعباس موسوي» بود. شيخعبدالكريم عبيد همچنان دربنداست، سرنوشتگروگانهايايراني نيز مشخصنشده و برادران «حمادي» در زندانآلمان بهسرميبرند. از بعدسياسي نيز، آزاديگروگانها هيچنفعي براي ما و مبارزينلبناني نداشت وما همچنان درمعرض اتهام حاميتروريسم بودن قرارداريم وآمريكا كماكان بر ادعايواهي خود پافشاريميكند. نمايندگانمجلس، درسال1370 بيانيهاي خطاب به وزيرامورخارجه درمورد نكوهشآزادي بيقيدوشرط گروگانهايغربي امضاءكردند كه نبايد درامور مسلمانانلبنان دخالت كرد و بايستي جلوي هرتحرك يا فشارسياسي كه آزادي بيقيدوشرط گروگانها راـ بدون اينكه مردم، حركتهاياسلامي، حزبالله و مقاومتاسلاميلبنان بهخواستههايشان برسندـ بهدنبال داشته باشد، گرفتهشود. آيا صدور بيانيه سالهاي 68 و70 نمايندگانمجلس، صرفاً در راستاي حركتهايسياسي صورت گرفتهبود؟ آيا واقعاً مسئولان وزارتامورخارجه، مبارزينلبناني را به انجام اقداماتي برخلاف اهدافخود سوق دادهبودند؟ مگر نهاينكه گروگانگيري توسط مسلمانان مظلوملبنان، براساس يكضرورت وعامليبجا دردفاع از حقوقشان صورتگرفتهبود؟ انفجار مقرتفنگدارانآمريكايي وفرانسوي دربيروت، و بهگروگان گرفتهشدن چندغربي درلبنان، بهاي بسياراندكي بود كه آمريكا ومتحدانش براي مشاركت در جناياتاسرائيل بايدميپرداختند. هنوز خاطره جنايات صبرا وشتيلا در اذهان باقياست. متأسفانه وزارتامورخارجه بهجاي پاسخصريح وروشن در مورد قضيهگروگانهايايراني، رويه سكوت وپردهپوشي را درپيش گرفتهاست. سكوت توجيهناپذير وزارتامورخارجه چه دليليدارد؟ آيا بهدليل مصالحسياسي است؟ چهبسا كه از سكوت دراينباره چنين استنباط شود كه وزارتامورخارجه به تقصير خود اذعان دارد. ما تا چهزماني براي شكستن اينسكوت بايد صبركنيم و چهوقت دوران انتظارمان بهسر خواهد آمد؟ اين حق مسلم خانوادهگروگانها و مردم است كه پس از11سال، در جريان اقدامات انجامشده قرارگيرند. من ازتمامي مسئولان ميخواهم كه اين سكوت11ساله را بشكنند وما را از بيخبري ونگراني نجاتدهند. ملتايران، هيچگاه از قربانيشدن فرزندانخود در راهاسلام هراسي نداشتهاند و خدايواحد ميداند كه من نيز از اسارت وشهادت فرزندم باكيندارم، اما مسئلهاي كه واقعاً ما را رنجميدهد، نحوه برخورد مسئولان با قضيه گروگانهاست. با آغاز روندآزادسازي گروگانها درلبنان، ما همه فكرميكرديم آن روزي را كه اينهمه منتظرش بوديم، با شادماني از راه خواهدرسيد. اميدها در دلخود پروراندهبوديم، اما ثمرهتلخ آن راچشيديم. باحسرت وتأسف فراوان بايدگفت كه امروز حكايت غمما همچنان باقياست. رضا اخوانعلاف ـ مشهد هفتهنامه كيهانهوايي 16/4/1372
|