|
21 آبان 1385 ساعت 22:16 |
|
جام مي و خون دل هر يك به كسي دادند در دايره قسمت اوضاع چنين باشد چهاردهم تيرماه امسال هم آمد و بيسر وصدا گذشت و دستگاههاياطلاعرساني ما نيز درست بهسان ساليان قبل، بيسر وصدا از كنار واقعهاي جاري وساري كه قدمت آن به پانزدهسال پيش برميگردد، گذشتند. البته همينجا گفتهباشم قليلي از اربابمطبوعات، اهلقلم و هنرمندان هم بودند كه سفت و سور پايكار آمدند و به هيچوجه سرسري از كنار واقعه چهاردهتير نگذشتند؛ كه اجر اينجوانمردان با خداي بابالحوائج حضرتموسيبنجعفر(ع) وسعي ايشان مشكورباد. لكن بازهم حقير حرفها براي گفتنـ ببخشيد! نوشتنـ دارم. 5481 شبانهروز ازواقعه ربودهشدن خبرنگار شيردلايراني، هنرمندعكاس كاظم اخوان و سههمسفر مظلوم او سپري شدهاست. از اين مدت مديد، قريب به پنجسال متمادي كاظم و همراهانش در اسارت نيروهايفالانژ بهسربردندـ از 1982تا 1987 و براساس گزارشهاي موثقي كه از منابعمطلع منطقهاي و بينالمللي واصل شدهاست، اين چهارتبعه رشيد ايراناسلامي، دهسال آزگار است كه در سياهچالهاي زندانسري ارتشصهيونيستهاـ موسوم به بازداشتگاهعتليتـ مخفيانه نگهداريميشوند. لابد حال خواهيد گفت اين را كه ما هم ميدانيم، چرا اينقدر حاشيهروي؟! با توجه به مطالب مندرج از صاحب اينقلم در كيهان طي سه چهارسال اخير، حقير كه كمي تا قسمتي دچار بيماري خوشخيالي! گشته بود، بنا را براين گذاشت كه خلافعادت ساليانماضي، دستكم يك امسال را بهبهانه واقعه چهاردهتير، دست به قلم نبرد و ميدان قلمفرسايي دراين باب متروك و مهجورمانده را به همكاران آتي خود واگذارد. خاصه بهآن دسته از جرايد توسعهيافته! و روزنامهنويسان خردگرا و خشونتستيزي كه از زاويه ديد و نوعنگارش امسال حقير در تحرير مطالب مربوط به مسائل حيثيتي انقلاب و نظام، چندان خوششان نميآيد. علت ديگر اينقصور عمدي برميگردد به آن مثلمعروف كه مي گويد: «همه پلنگهايي كه از يكچشمه آبمينوشند، باهم برادرند.» هم از اينرو دچار توهم شدهبودم كه موضعگيريمطبوعاتي ونگارش هرسنخ مطلبي درباب مظلوميت اين چهارهموطن ربودهشده ماـ بويژه كاظم اخوان كه بهواسطه حرفه وجايگاه اجتماعياش جزو پيشكسوتان اردويفرهنگي انقلاب ماستـ فقط كار يك يا چندتن معدود قلمزن يك دو جريدهنيست. از اخوتايماني اهل قلم اين آب وخاك با اخوان هم كه بگذريم، بالاخره پاي مسئله صنفي اهلقلم و ارباب مطبوعات درميان است. ديگر اينكه بحمدالله، صدها نشريه رنگي وسياه وسفيد اعم از يوميه، هفتگي، ماهانه، گاهنامه و... بامجوز، يارانه، كاغذدولتي و دستكم حمايتهاي ادواري اركانفرهنگي نظام دراين مملكت دارند چاپميخورند. خلاصه كنم، با خودگفتم:فلاني، مگر موضوع اسارت اين چهارتن جوانمرد دربند را، فقط بهاسم تو وكيهان سندزدهاند و محضريكردهاند!؟ گوش شيطانبزرگ كر، ديگراني هستند و قلمهايي و ستونهاي حكيمانه ثابت و ادواريـ اعم ازسرمقاله، نكته و... يا بهقول بعضي حضرات تهمقاله! و...پس بيا وامسال قلمترا بزنگاراژ و ببين همكارانمطبوعاتي، چهطورها شيرين خواهندكاشت! اما و صد اما... خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم. درمراسم تجمع اعتراضي اهلقلم، نويسندگانمطبوعات وهنرمندانعكاس درمقابل دفتر سازمانملل، بجز بر وبچههاي كيهان وتني چند از بسيجيهاي فرهنگي مانند«رضا برجي»، «نادر طالبزاده» و... حضار براي كل اربابمطبوعات، اعضايتحريريه و اهلقلم آن سيصدو خوردهاي جرايد مذكور درفوق، يكجا غيبت! زدند. ايكاش غربت اخوان و يارانش به همين حد ختم ميشد. باوجود اعلام خبر برگزاري سهشب مراسمسالگرد اسارت اين عزيزان و تجليل از خانوادههاي صبور و مقاوم ايشان، و درج دقيق زمان ومكان برگزاري اينمراسم كه بههمت جمعي ازبسيجيان، فرزندان شهدا وهنرمندان مركزفرهنگيميثاق در شهرري برگزار شد، بازهم احدي از آن حضرات سيصدوخوردهاي پايكار نيامد! البته اينقضيه يك استثناء داشت و آنهم بر وبچههاي باغيرت و دلسوز شبكه5 سيما بودند كه مردانه آمدند و از مراسممزبور تصويربرداري كردند. خب حالا ديگر به گمانم ملتفت شدهباشيد كه چرا در مطلع اين وجيزه، نوشتم سخت كلافه و دلتنگم؟! اگر كاظم اخوان بهفرض محال، خبرنگار شبكهگلوبال و معلومالحال سي.ان.ان و بي.بي.سي و يا مجلات تايم ونيوزويك بود، ويا حتي ابوابجمعي يكي از بوقهايتبليغاتي اپوزيسيون ضدانقلابداخلي، غربيهايژورناليست وصاحبان انجمنقلم وامثالهم اينطور خونسردانه ازكنار فاجعه15ساله اسارت او، جاخالي ميدانند؟! آيا انعكاس تصاوير وسرگذشت كاظم اخوان و سههمزنجير مظلوم او، حتي بهاندازه آن دوسوژه جنجالي و بالابرنده تيراژ جرايد در زمستانماضيـ شاهرخ وسميه راميگويمـ قابليتدرج در سيصدوخوردهاي جرايد اين غفلتكده رانداشتند؟ حسين بهزاد كيهان 21/4/1376
|