|
يادي از چهارديپلمات اسيرايراني |
|
|
|
02 آذر 1385 ساعت 13:52 |
|
29 سالپيشاز تجاوزنظامي رژيمغاصب اسرائيل بهلبنان ومحاصرهبيروت توسط سربازاناسرائيلي، در15 فروردين ماهسال 1332 يعني 137روز پيش از كودتايننگين 28 مرداد، درخانه حاجغلامحسين قناد، مردي از اهالييزد كه مدتي بود درتهران سكونت داشت، پسري متولدشد كه درهمين روز به نام احمد در گوشهايش اذانخواندند. خود احمد سالها بعد، در مصاحبهاي براي معرفيخود ميگويد: «دروسابتدايي را در مدرسهاسلاميمصطفوي و دوره دبيرستان را در مدرسهاخباريون گذراندم و بعداز آن هم بهسربازي رفتم، در خدمتسربازي درجهدار وظيفهبودم...» احمد دهساله بود كه واقعه 15خرداد 1342 حادثشد و او با لطافت كودكانه، شاهد كشتاري بود كه رژيمپهلوي درتهران بهراه انداخت و19 ساله بود كه به خدمتسربازي رفت و با درجه گروهباندومي و رستهسازماني فرماندهتانك، ايام خدمتسربازي خودرا در شهرمرزي سرپلذهاب گذراند. پساز پايان خدمتسربازي، احمد بهعنوان كارگرفنيبرق عازم شهرستان خرمآباد شده وظاهراً بهكار مشغولميشود. پنجماهبعد نامهاي از شهرباني استانلرستان بهساواك اين استان نوشتهشد كه حاوي گزارشياجمالي از وضعيت احمد متوسليان بود: از:شهرباني استانلرستان(اطلاعات) به:رياست سازماناطلاعات وامنيتلرستان در مورد احمد متوسليان فرزندغلامحسين ساعت-/20 روز 15/6/57 اطلاعرسيد كه شخصي در خيابانپهلوي، چهارراهبانك، مغازهفتوكپي كيومرث مشغول تكثيراعلاميه مضرهميباشد كه بلافاصله بهوسيله مأمورينمربوط دستگير گرديد، عليهذا ضمن ارسال 9برگ پرونده متشكله، نامبرده بالا اعزام ومعرفي ميگردد، ضمناً تعداد 94 برگاعلاميه و دوعدد كتابمضره وتعداد 56 عدد نوار قابلبررسي از منزلوي كشف و ارسالميگردد. رئيسشهرباني استانلرستان سرهنگفضائل احمدي احمد پساز تحمل3 ماه شكنجه وزندان درقلعه فلكالافلاك ـ كه آثارآن را تا آخرعمر برجسمخود بههمراه داشت ـ وچند جلسهمحاكمه، با اوجگيري انقلاباسلامي، اوايل زمستان 57 بههمراه عدهايديگر از زندانيانسياسي آزاد شد و بهمردمانقلابي تهران پيوست ودر روزهاي 12 تا 22 بهمن درتماميصحنهها بهشكل مسلحانه به انقلاباسلامي پيوست و پساز تشكيل سپاهپاسداران انقلاباسلامي، بهعضويت اين نهادانقلابي درآمد. خودوي دراينباره ميگويد: «با بهنتيجه رسيدن انقلاب و پاگرفتنسپاه، در دورهسوم وارد سپاهشدم. آموزشي را درسعدآباد گذراندم. اولين مأموريتي كه بهما دادند تقريباً يكماه بعدبود كه وارد كردستانشديم و درجريانات بانه، سقز، بوكان، مهاباد، پاوه مريوان و جوانرود و روانسر بوديم، آخرينمرحلهاي كه طيشد مريوانبود.» فقط چندروز پساز پيروزي انقلاباسلامي بود كه گروهكهايكمونيستي دموكرات وكومهله، دركردستان آوازخودمختاري وتجزيهطلبي سردادند و پاسدارانانقلاب براي حفاظتاز انقلابنوپا و تماميتارضي سرزمينخود، عازم مناطقكردنشين كشورشدند. احمد نيز بهعنوان يكي ازاعضاي گرداندو پادگانوليعصر، راهي كردستانشد. حضورسهساله او دركردستان، آكنده ازخاطرات ونكات شنيدني است.طي اينايام او فرماندهي سپاهبانه، فرماندهيعمليات سپاهپاوه وفرماندهي سپاهمريوان را برعهدهداشت. او طيمصاحبهاي كه درآخرينروزهاي حضورش درمريوان انجامداده، ميگويد: «احمد متوسليانهستم. دانشجوي سالدوم دانشگاه علم وصنعت و مسئول سپاهمريوان و درحدود دوسال وهشتماه است كه در منطقهكردستان و يكسال ونيم از اين مدت را درمريوان ميباشم. پيشاز بسيج حضرتامام ـ در تاريخ 28/5/58 ـ درمهاباد مستقربوديم. نقشاحمد در پاكسازي مناطقوسيعي ازكردستان از لوثوجود ضدانقلاب وآزادسازي و برقراريامنيت در شهرستاناستراتژيك مريوان، غيرقابلانكار و بنابرشهادت سردار«محمد بروجردي» فرماندهوقت سپاهغربكشور، منحصربه فرد است. درهمين ايام بود كه بنيصدر از فرماندهيكلقوا و رياستجمهوري بركنارشد وسپاه وفرماندهيمردمي فرصتي يافتند تا فارغ ازكارشكنيها و اخلال بنيصدر در امورجنگ، بهمقابله با متجاوزينبعثي كه بيش از يكسال ونيم در خاكميهناسلامي اردو زدهبودند، بپردازند. بارسيدن آوازهفتوحات و پيروزيهاي پيدرپي نيروهاي كلسپاه كه درپي تشكيل يگانهايرزمي كارآمد براي حضور درجبهههاي جنوببود، پيشنهادتشكيل يك تيپمستقل متشكل ازپاسداران وبسيجيان تحتفرمان سپاهمريوان را بهاو داد. اينتيپ كه بهميمنت همزماني تشكيلش با مبعثحضرترسولاكرم، تيپ27محمدرسولالله(ص) نامگذاريشد، اولينعمليات خودرا درغربكشور باعنوان «محمدرسولالله(ص)» وبا رمزمقدس«لاالهالاالله محمدرسولالله(ص)» بهانجام رساند وطيآن، مقرفرماندهي تيپ 116 عراق منهدمشد و شهرهاي«بياره» و«طويله» درمعرض سقوط قرارگرفت. پساز انجامعمليات، احمد بههمراه كادراصلي تيپتازهتأسيس خود، عازم جنوبكشور شد وپساز تحويلگرفتن پادگان موسوم بهدوكوهه درشهر انديمشك، سازماندهي تيپ محمدرسولالله(ص) را دراين پادگان آغازكرد. اين پادگان درتمام سالهايجنگ آمادگاه اصلي لشكرمحمدرسولالله بود و دراواسط دهه60 بهنام پادگانسردار حاجاحمد متوسليان نامگذاري شد. حاج احمد در دومينعمليات يگان رزميخود، با طراحي يك عملياتنفوذ در خاكعراق و بهغنيمت گرفتن 165 قبضه توپ182، 130 و 152 ميليمتري از ارتشبعثي، آنهم درست درشب شروععمليات، يكبارديگر نامخود و تيپ محمدرسولالله را پرآوازه كرد. قابل ذكراست كه بهدليل موفقيت طرح او دراين عمليات، در تمام طولنبرد، ارتشعراق كاملاً از آتش توپخانه محروم بود وهمين قبضههاي بهدستآمده دراين عملياتبود كه آتش توپخانهسپاه را درعمليات اليبيتالمقدس تأمينكرد و درحقيقت نطفهتشكيل يگانتوپخانه نيرويزمينيسپاه دراين عمليات و باتوپهاي بهغنيمتگرفتهشده توسط گردان حبيببنمظاهر از تيپ27محمدرسولالله بستهشد. آخرينعمليات احمد درطول دفاعمقدس، «اليبيتالمقدس» بود. اينعمليات كه براي آزادسازي خرمشهر طراحي شدهبود، بهجهت همزمانشدن با كشتارفلسطينيان توسط رژيمصهيونيستي درمسجدالاقصي و بهجهت اعلامحمايت وپشتيباني از آن مردممظلوم، چنين نامي را بهخود گرفت. او دراين عمليات فرماندهيتيپ محمدرسولالله را برعهدهگرفت و بهجرأت ميتوانگفت اگرعملكرد يگان تحتامر او در مرحلهاول عمليات اليبيتالمقدس، بخصوص مقاومتجانانه گردانسلمان بهفرماندهي شهيد«حسين قجهاي» دربرابر پاتك تيپ 10زرهيعراق نبود، نهتنها عمليات با شكستيسخت مواجهميشد، بلكه دشمن فرصتآن رامييافت كه بهدليل شرايطخاص حاكم برصحنهنبرد، تا دروازههاي اهواز پيشرويكند. از همينروست كه از حاجاحمد متوسليان بهعنوان فاتحراستين خرمشهر يادميشود. درست 12 روزپس از فراغت احمد از آزادسازيخرمشهر، تهاجم وحشيانه ارتشاسرائيل به جنوبلبنان آغازشد. كماندوهاياسرائيلي درعرض يكهفته خود را بهبيروت رسانده واين شهر را بهمحاصره خود درآوردند. جمهورياسلاميايران كه اشغاللبنان را پاسخي بهعمليات اليبيتالمقدس و آزاديخرمشهر ميديد كه طي آن تمامي معادلاتمنطقهاي درهم ريختهبود، تصميمبه پشتيبانياز دولتلبنان دراين نبردنابرابر گرفت و با تأييد حضرتامام(ره)، در دومينروز حملهاسرائيل، كه آنرا عمليات «صلحبرايالجليل» نامگذاري كردهبودند، هيئت عاليرتبهنظامي ايران وارد سوريهشد كه احمد متوسليان بهعنوان يكي از مجربترين فرماندهان و كارشناساننظامي در آنهيئت حضورداشت. با هماهنگيهاي انجام شده، احمد به تهران بازگشت و طي چندروز، بافراخوان همرزمانخود در پادگانامامحسين(ع)، حركت به سوي لبنان را اعلام كرد ودر ابتدايامر، بههمراه پانصدنفر از داوطلبين لشكر27محمدرسولالله(ص)، عازم سوريهشد و آنان را تحتعنوان قوايمحمدرسولالله، در پادگان«زبداني» واقع درنزديكي مرزلبنان مستقركرد. باتصميم جمهورياسلامي مبنيبر ورود بهخاكعراق، قسمتاعظم قوايايراني مستقر درسوريه كه بهدليل برخي مسائلجاري ميان مسئولان سوري، هنوز موفق به روياروييمستقيم با رژيماشغالگرقدس نشدهبودند، بايد بهايران بازميگشتند تا درعملياتبزرگ آتي كه «رمضان» نامداشت شركتكنند. با اخذ اينتصميم، مقررشد كه حاجمحمدابراهيم همت فرماندهيگروه باقيمانده درسوريه را برعهدهبگيرد و حاجاحمد بههمراه ديگر اعضاي لشكر تحتامر خود بهايران و جبهههايجنوب عزيمتكند. اينامر همزمان باورود ارتشاسرائيل بهبيروت وكشتار مسلمانانبيدفاع آن باهمراهي حزبفالانژيستكتائب بود. احمد كه قصدداشت پيشاز بازگشت، برايمشاهده خطوطاسرائيل دربيروت وتهيه گزارشياز وضعموجود آن، سفري به اينشهر داشتهباشد، تصميمخود را با سفيرايران درسوريه حجتالاسلاممحتشميپور درميان ميگذارد وعليرغم مخالفت او با اينعمل، با اصرارفراوان آماده حركت بهسمت بيروتميشود. اين درست در زمانيبود كه توپهاياسرائيلي كاخ«الياس سركيس» رئيسجمهوري لبنان راهدف قرارداده بودند و سفارت كشورهاي ديگر از جملهايران هم، با آتشبار توپخانهاسرائيل صدماتبسياري ديده وبيروت ميان نيروهاي فالانژيست كتائب و اسرائيلي، تقسيم شدهبود. سيدمحسن موسوي كاردارسفارت ايران درلبنان، زماني كه ازتصميم احمد براي عزيمت بهبيروت مطلعميشود، با اوهمراه ميشود تا خودرا به سفارتايران برساند و فكري برايكنترل آن درميانه خون وآتش بيروت بنمايد. كاظم اخوان، خبرنگاروعكاس خبرگزاريجمهورياسلامي، كه مدتيدر اوايلجنگ، فرماندهيعمليات ستادجنگهاينامنظم دكترچمران را نيز داشت وبراي تهيه خبر وعكس چندروزي بود كه وارد سوريه شدهبود، نيز با اصرار براي ورود بهبيروت، به اين جمعپيوست و با اضافهشدن پاسدار تقي رستگارمقدم بهعنوان راننده، كه ازاعضاي موتوري لشكر محمدرسولالله ومورد اطمينان احمد متوسليانبود، اين گروهچهارنفره آمادهحركت بهسمت بيروتگرديد. قرارشد اين هيئتديپلماتيك با اسكورت پليسلبنان ـالدركـ خود را به بيروتغربي و سفارتايران برسانند. بهدليل مسدود بودن راه اصلي بعلبك بهبيروت، هيئت بايد از جادهطرابلس و از سمت شماللبنان و منطقهجونيه وارد شهرميشد. اينمناطق دراشغال فالانژيستهايماروني حزبكتائب بود. عليرغم همهمشكلات، هيئتچهارنفره ايراني، ظهرروز چهاردهمتيرماهسال 61 پساز تعويضلباس درخانه حجتالاسلامسيدعباس موسوي واقع دربعلبك، سفر بيبازگشت خود را آغازميكنند. با گذشت24 ساعتاز حركتآنان، از سفارتايران دربيروت خبرميرسد كه هنوز هيئت بهسفارت نرسيدهاست وسرانجام پليسلبناني همراههيئت، بازگشت وخبرداد كه درپستبازرسي فالانژيستها واقع در منطقهبرباره، هيئت را متوقفنموده و بازداشتكردهاند. سهروزبعد سفارت جمهورياسلامي دربيروت با صدوربيانيهاي اعلامكرد كه مشاوراول سفارتايران دربيروت و سهتن از كارمندانسفارت، توسط نيروهاي حزبكتائب ربودهشدهاند. فرداي آنروز، اتومبيل پلاكسياسي حامل هيئتايراني، دريكي از محلههايطرابلس كه تحتنفوذ حزببعثعراق بهرهبري«عبدالمجيد رافعي» بود، پيدا و لكههايخون روي صندليهايماشين ديدهميشد وپس ازآن تا بهامروز، كوچكترين خبرموثقي كه حاوي اطلاعاتي از سرنوشت اين افرادباشد، بهدست نيامدهاست. خبر اينآدمربايي، طيروزهاي16،17 و19تيرماه ازطريق جرايدكثيرالانتشار بهصورتيمبهم منتشرشد. درتاريخ 27تيرماه همانسال، دكترولايتي طينامهاي بهشفيق وزان نخستوزيرلبنان، تأكيدكرد كه دولتلبنان در زمينه ربودهشدن ديپلماتهايايراني مسئوليتدارد و بايد اقداماتجدي را براي آزادكردن آنها بهعمل آورد. همچنينافرادي چون نبيه بري و هاشم حسن رهبران جنبشامل، نيز اعلام كردند كه براي آزادي گروگانهايايراني تلاش خواهندكرد و آخرينخبري كه درسال 61 پيرامون ديپلماتهايايراني بهچاپرسيد، انتشار اطلاعيهمشترك نمايندگانمطبوعات وآژانسهايخبري خارجي درتهران با عنوان«عكاسايراني را آزادكنيد» بود. ايناطلاعيه كه 14 آژانسخبري ازكشورهاي كانادا، ژاپن، آمريكا، فرانسه، ايتاليا، انگلستان وليبي آن را امضاكرده بودند، خواستارآزادي خبرنگار وعكاس خبرگزاريجمهورياسلامي كاظم اخوان شدهبود. 5سالبعد، حجتالاسلاممحتشميپور سفيرسابق ايران درسوريه، طيمصاحبهايمفصل با كيهانسال، براي اولينبار رسماً نام احمد متوسليان را بهعنوان يكياز گروگانها فاشكرد و تماميقضاياي ورود نيروهايايراني به سوريه وحركت هيئتديپلماتيك بهبيروت را بهتفصيل شرحداد. اخبارگوناگون اما غيرموثقي درطول يكدهه پساز اين آدمربايي مبنيبر زندهبودن ايرانيانربودهشده منتشرشد كه هيچكدام به تأييدنرسيد. اخباري نيز حاكياز تحويل آنان به رژيم اشغالگرقدس شنيدهشد، اما اسرائيل تا سال 99 كه رسماً اعلامكرد ايرانيان ربودهشده در زندانهاي اينرژيم نيستند ـ تلويحاً اطلاع ازسرنوشت آنانرا موكول به كسبخبري درباره ران آرادمينمود. در28ژوئنسال 96 براند اشميتباور رئيس ادارهاطلاعاتآلمان، درمصاحبهاي با راديوفرانسه مدعيشد كه نقشههايي ازمحلدفن گروگانهايايراني دارد وميتواند آنهارا دراختيار دولتايران قراردهد. همچنين در13 بهمنماهسال 76 منابعامنيتي تشكيلات خودگردان فلسطيني اعلامكردند كه ديپلماتهايايراني درسال92 پس ازگذراندن سهسالحبس در زندانصرفند، به زنداننفحه منتقلشدهاند. درهمينسال احمد حبيبالله كه خودرا رئيس انجمندفاعاز زندانيانخارجي در فلسطيناشغالي معرفي مينمود، درمصاحبهاي گفت: «من از جانباسرائيليها تأكيدميكنم كه ديپلماتهايايراني ربودهشده درسال 82 زندههستند.» وي همچنين اعلامكرد كه اينافراد احتمالا در زندانعتليت بهسرميبرند. درهمين ايام خبررسيد كه يكياز فرماندهان نيروهاي فالانژيستلبنان كه دراروپا اقامتدارد، خاطرات خودرا منتشرساخته و مدعي شدهاست كه ديپلماتهايايراني بههمراه جمعي از چريكهايفلسطيني بهدست نيروهاي تحتامراو، درلبنان اعدامشدهاند. بااينحال، ايلي حبيقه فرمانده شبهنظاميان حزبكتائب وسمير جعجع فرمانده نظاميانفالانژيست مستقر در شمالبيروت، كه ديپلماتها توسط نيروهاي تحتامر او ربوده شده بودند، اين موضوع را تكذيب كرده ومدعي شدهاند كه آنان را درسال 82 تحويل اسرائيلدادهاند. در سال 78 حجتالاسلاماختري سفيرسابق ايران درسوريه، طيمصاحبهاي با ماهنامه فكه اعلامكرد كه گروگانهايايراني يقيناً بهشهادترسيدهاند. همچنين برخي از فرماندهانسابق سپاه مانند سردارمحسن رضايي ومحسن رفيقدوست، درگفتوگو با نگارنده، برشهادت آنان تاكيدداشتند. خانواده اين چهارعزيز هم طيسالهاي 69، 73 و 79 با سفر بهلبنان و ديدار با مسئولانلبناني، خواستار پيگيري وضعيت فرزندانخود شدند كهتاكنون نتيجهاي بهدست نياوردند. وزارتامورخارجه كشورمان هم طي اين18سال، تنها بهصدور بيانيه در سالگرداسارت ديپلماتهايايراني اكتفا كردهاست. امسال وارد نوزدهمينسالگرد اسارت سيدمحسنموسوي، احمد متوسليان، تقي رستگارمقدم و كاظم اخوان ميشويم. هرچند قرائن نشاندهنده شهادت اين عزيزاناست، اما شوقديدار دوباره فرماندهسرافراز تيپ محمدرسولالله(ص) يعني حاجاحمد متوسليان، اجازهنميدهد كه دلايلآشكار و قطعي اينامر را باوركرد. بهاميد روزي كه دوباره بويطراوت حضور حاجاحمد آن فاتحبزرگ خرمشهر و يارانهمراهش بهمشام همه آزادگانبرسد. بهار 14/4/1379
|